اولا فکر میکردم اگه یه وبلاگ بازکنم شاید حرفای دلم روتوش بنویسم
اما نه فایده ای نداشت
ازاین وبلاگ که به ما خیری نرسید . ما میریم شماخوش باشید
البته اینم بگم شکست توعشق هم برای بستن وبلاگ بی تاسیر نبود
خداحافظ دوستان ![]()
![]()
![]()
![]()
امشب هم از ان شبهای تنهایی است و اسمان دلم را ابر های سیاه و درهمی فرا گرفته
شاید رعدی باشد تا باران از تنها گوشه ی چشمم سرازیر شود
تا بادی سهمگین کوه غم هایم را از صحنه ی گیتی محو سازد ولی دریغ از قطره ای باران
بختم را دوباره می ازمایم اما گوش دلم انگار کر شده و صدای
رعد را نمی شنود مانده ام چه کم دارم ؟تنهایی است .حوض است ابروان در هم کشیده
ابر های در هم فرو رفته دل اسمان هم ابری است اما باران
نمی بارد گویا رحمت الهی درمن نخواهد بارید یادم امد برقی در دلم جهش نیافته جرقه ای
لازم است تا برقی شود و ابر های سیاه را به باریدن قل قلک کند
من چگونه ؟ بر می خیزم و دست هایم را به سوی اسمان بلند می کنم و به انگشتر های
درون ان نقاش چیره دست اسمان و به صدای ناله ی ادمیان می اندیشم
این بار از دریچه ی کوچک قلبم به ان می نگرم گویی اسمان بر روی دستانم تاب می خورد
ارام ارام صدای غرش اسمان قلبم را می شنوم یادم امد با رسیدن غروب
دلم پر می گشت و چشمانم نمناک از قطره های باران می شود و در زیر باران مست از باران
و در فضایی روحانی و دلنشین به ندایت گوش فرا میدهم
باران ببار که باریدنت مایه ی ارامش من است
چون انقدر عظیم است که تو و هستی ات را نابود می کند
بگزار خانه ی عشقت خالی از وجود باشه
اما اگر کسی را دوست داشته باشی
عمیق دوست بدار و زندگی کن
تنها برای یک نفر![]()



با هزار ویک ترفند شاخه گلی مصنوعی را
در میان گلهای شاداب گلدانت ![]()
پنهان کردم و در دفتر خاطراتت نوشتم تو را ![]()
دوست دارم خواهم داشت
تا زمانی که اخرین گل پژمرده شود![]()

